تبليغاتX
عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها .... با تو اکنون چه فراموشی هاست .


عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت








لحظه ی عزیمت من ناگذیر شد

ناگهان چقدر زود دیر شد ...

 

خداحافظ ، شاید بعد از آزمون مهم بازگشتی باشد

اگر نه ، تمام شعر هایم تقدیم شما ...

امیدوارم خورشید همیشه بر فصل های سرد زندگی شما بتابد ...

هر آغازی پایانی دارد و من هم اکنون تمام شدم ...

 

دکتر شریعتی :

< خدایا آنچنان غریق دریای غربتمان نکن که به هر خاشاک عاطفه ای چنگ بزنیم

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ،

هرکسی نغمه ی خود خواند و برفت ،

صحنه پیوسته به جاست ،

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .

 

دعایم کنید ، به امید شعری جدید ... بدرود

                                                  بدرود

+ خط خطی شده  شنبه 24 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


همانند سربازی که از جنگ بازگشته ،

محتاج نوازش دست هایت هستم ،

باور کن که دلتنگی ...

دلتنگی مرگ تدریجی است !

+ خط خطی شده  دوشنبه 19 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود و صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

آن روز های خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

+ خط خطی شده  پنجشنبه 15 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  چهارشنبه 14 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست

در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست

گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست

با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر

غیر از غمت درین شهر کس آشنای ما نیست

عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن

عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست

 

+ خط خطی شده  شنبه 3 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


قطار می رود ، تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و هم چنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام

+ خط خطی شده  پنجشنبه 1 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


در کوی محبت به وفایی نرسیدیم

رفتیم از این راه و به جایی نرسیدیم

با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز

چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم

بی مهری او بود که چون غنچه ی پائیز

هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم

ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه

رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم

+ خط خطی شده  دوشنبه 28 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  یکشنبه 27 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


من می روم ز کوی تو و دل نمی رود

این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

گویند دل ز عشق تو برگیرم ای دریغ

کاری که خود ز دست من و دل نمی رود

گر بی تو سوی کعبه رود کاروان ما

پیداست که آن جز ره باطل نمی رود

+ خط خطی شده  جمعه 25 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی

افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها

ای آشنا نگاه کن که بیگانه ی منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز

آتش فروز خرمن پروانه ی منی

+ خط خطی شده  جمعه 25 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


به جان جوشم که جویای تو باشم

خسی بر موج دریای تو باشم

تمام آرزوهای منی کاش

یکی از آرزوهای تو باشم

+ خط خطی شده  پنجشنبه 24 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  چهارشنبه 23 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


تو می روی و دیده ی من مانده به راهت

ای ماه سفر کرده خدا پشت و پناهت

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم

با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم

 

+ خط خطی شده  چهارشنبه 23 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


مثل عکس رخ مهتاب

که افتاده در آب 

در دلم هستی و بین

من و تو فاصله هاست ...

 

+ خط خطی شده  جمعه 18 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  جمعه 18 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


لبخند او ، بر آمدن آفتاب را

در پهنه ی طلائی دریا

از مهر ، می ستود ...

در چشم من ولیکن

لبخند او بر آمدن آفتاب بود

+ خط خطی شده  جمعه 18 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


بیراهه رفته بودم

آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید

زین به بعد همه ی عمرم را

بیراهه خواهم رفت

+ خط خطی شده  پنجشنبه 17 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  پنجشنبه 17 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


چرخ یک گاری در حسرت وا ماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی

و مرد گاری چی در حسرت مرگ ...

آری چیزی بیش از این نیست زندگی

حسرت دقایق از دست رفته

حسرت یار بی وفا

حسرت عمر گذشته

و هزاران حسرت که در اطاق انتظار قلبمان

منتظر تیشه زدن به روحمان هستند .

 

+ خط خطی شده  چهارشنبه 16 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


دیروز ها کسی را دوست داشتیم

این روز ها دلتنگیم ...

این روز ها تنهاییم ... تنها

و عمر ما به همین سادگی گذشت .

+ خط خطی شده  چهارشنبه 16 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 



JavaScript Codes