تبليغاتX
عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها .... با تو اکنون چه فراموشی هاست .


عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت








حرفهای ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو نا گزیر می شود

آه ... ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود

+ خط خطی شده  جمعه 30 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  جمعه 30 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


بعد از تو در شبان تیره و تار من دیگر چگونه ماه

آواز های طرح جاری نورش را تکرار می کند .

بعد از تو من چگونه این آتش نهفته به جان را خاموش کنم ؟

این درد سینه سوز نهان را بعد از تو چگونه فراموش کنم ؟

من با امید مهر تو پیوسته زیسته ام

بعد از تو ؟ این مباد که من نیستم

بعد از تو آفتاب سیاه است

دیگر مرا در خلوت خاص تو راه نیست 

 

 

+ خط خطی شده  جمعه 30 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


بنویس آب جار بزن نان تمام شد ؛ آن واژه های تلخ دبستان تمام شد

 

بابا ، درخت ، داس ، کبوتر ، قفس ؛ آقا اجازه ! دیکته هایمان تمام شد

 

فکر فرار ، ساعت یک امتحان سخت ؛ با قرمز جریمه چه آسان تمام شد

 

بنویس گرگ آمد و خط خورد خنده ها ؛ دیگر دروغ گویی چوپان تمام شد

 

شاید در آن کتاب که سارا انار داشت ؛ دنیای عاشقانه ی انسان تمام شد

 

اما دلم خوش است که تقدیر تلخمان ؛ با فال قهوه و فنجان تمام شد

 

مانند مشق های شبم ؛ بی خیال شهر

 

این شعر هم کنار خیابان تمام شد

+ خط خطی شده  پنجشنبه 29 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  پنجشنبه 29 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


دوباره چشم من به ره سپید شد نیامدی

دلم از انتظار نا امید شد نیامدی

چه قطره های خون از این نگاه زرد می چکد

دوباره بغض زخمی ام  شهید شد نیامدی

هزار باغبان ، به باغ وعده های پوچ داد

تمام وعده هایشان وعید شد ، نیامدی ...

+ خط خطی شده  چهارشنبه 28 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها ،

مثل من فلک زده پیرند لحظه ها ،

مثل من غریب ، اسیرند در جای جای هفته لحظه ها ،

انگار در نگاه تو تقسیم می شوند

انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها ،

بگذار مقابل روی تو بگذریم

پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها

+ خط خطی شده  سه شنبه 27 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  سه شنبه 27 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


در شهر یکی نیست چو چشمان تو خونریز

من شهر نیشابورم و تو لشگر چنگیز

ای اشک تویی باده و چشمت پیاله

از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبریز

پرهیزگران را چه نیازی است به توبه

هر روز یکی خشت می افتد بر سر ما

ای سقف ترک خورده ، به یکباره فرو ریز

+ خط خطی شده  سه شنبه 27 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


مسافران فلق هم  ، دروغ می گویند

گمان مکن که به هم کم دروغ می گویند

شبی گداخته رفتم به بزم آئینه ها

چه تلخ ، آئینه ها هم دروغ می گویند

خبر ز مرگ گل سرخ میدهند ، ای دوست

بگو به قطره ی شبنم  دروغ می گویند

به من دروغ نگویید آسمان مرده است !

هزار جامه ی ماتم دروغ می گویند

شنیده ای غزل از وفای تو گفته ام !!!

من این ترانه ندارم ، دروغ می گویند

+ خط خطی شده  پنجشنبه 22 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  پنجشنبه 22 شهریور1386 به قلم   توسط اشکان  | 



JavaScript Codes