تبليغاتX
عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها .... با تو اکنون چه فراموشی هاست .


عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت








مثل عکس رخ مهتاب

که افتاده در آب 

در دلم هستی و بین

من و تو فاصله هاست ...

 

+ خط خطی شده  جمعه 18 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  جمعه 18 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


لبخند او ، بر آمدن آفتاب را

در پهنه ی طلائی دریا

از مهر ، می ستود ...

در چشم من ولیکن

لبخند او بر آمدن آفتاب بود

+ خط خطی شده  جمعه 18 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


بیراهه رفته بودم

آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید

زین به بعد همه ی عمرم را

بیراهه خواهم رفت

+ خط خطی شده  پنجشنبه 17 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  پنجشنبه 17 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


چرخ یک گاری در حسرت وا ماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی

و مرد گاری چی در حسرت مرگ ...

آری چیزی بیش از این نیست زندگی

حسرت دقایق از دست رفته

حسرت یار بی وفا

حسرت عمر گذشته

و هزاران حسرت که در اطاق انتظار قلبمان

منتظر تیشه زدن به روحمان هستند .

 

+ خط خطی شده  چهارشنبه 16 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


دیروز ها کسی را دوست داشتیم

این روز ها دلتنگیم ...

این روز ها تنهاییم ... تنها

و عمر ما به همین سادگی گذشت .

+ خط خطی شده  چهارشنبه 16 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


روی درخت محله چسب زخم می زنم

آنان که دیروز ها قلبی به یادگار کشیده اند

شاید امروز .....

+ خط خطی شده  چهارشنبه 16 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 



JavaScript Codes