تبليغاتX
عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها .... با تو اکنون چه فراموشی هاست .


عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت








در کوی محبت به وفایی نرسیدیم

رفتیم از این راه و به جایی نرسیدیم

با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز

چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم

بی مهری او بود که چون غنچه ی پائیز

هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم

ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه

رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم

+ خط خطی شده  دوشنبه 28 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  یکشنبه 27 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


من می روم ز کوی تو و دل نمی رود

این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

گویند دل ز عشق تو برگیرم ای دریغ

کاری که خود ز دست من و دل نمی رود

گر بی تو سوی کعبه رود کاروان ما

پیداست که آن جز ره باطل نمی رود

+ خط خطی شده  جمعه 25 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی

افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها

ای آشنا نگاه کن که بیگانه ی منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز

آتش فروز خرمن پروانه ی منی

+ خط خطی شده  جمعه 25 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


به جان جوشم که جویای تو باشم

خسی بر موج دریای تو باشم

تمام آرزوهای منی کاش

یکی از آرزوهای تو باشم

+ خط خطی شده  پنجشنبه 24 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  چهارشنبه 23 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


تو می روی و دیده ی من مانده به راهت

ای ماه سفر کرده خدا پشت و پناهت

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم

با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم

 

+ خط خطی شده  چهارشنبه 23 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 



JavaScript Codes